احسان کردن به نا اهل تباهی است. امام در پاسخ او فرمود :
چنین نیست احسان مانند باریدن باران است که نیکوکار و
بدکار را در بر میگیرد
اجل دور نما:
در چند جای نهج البلاغه ذکر شده اجل دور نما
یعنی مرگ واقعاً دور نیست، به نظر دور می رسد. وقتی کسی به دقیقه 90 می رسد می گوید آه چقدر زود رسید.
شما از خود این سوال را بپرسید که مثلاً اگر 20 ساله هستید چقدر زود گذشت این 20 سال. جوابتون چیه؟!؟!
منبع : http://khodsazidam.blogfa.com/ خود سازی در آینه معاد
روزی مردی برای اصلاح موها یش به مغازه سلمانی محله شان مراجعه کرد.
همینطور که سلمانی مشغول کوتاه کردن موهابود بحثشان درباره ی وجود خدا سرگرفت:
سلمانی: من در تعجبم ! آیا واقعا خدایی وجود دارد؟ چرا مردم اینقدر خدا خدا می کنند؟ من که بوجودش ایمان ندارم......
مرد از حرف سلمانی واقعا ناراحت شد و از سلمانی پرسید: چه طور ؟ چه طور اینقدر مصمم چنین حرفهایی را می زنی؟ برپایه چه منطق و قانونی؟ مگه اینهمه نشانه از خدا را در زمین نمی بینی؟...
سلمانی: مگه خدایی که شما ازاون حرف می زنین عاشق آدم ها نیست؟ آدمها رو دوست نداره؟ لازم است یه نگاه به دورو برت بندازی فقط چند لحظه شهر را نگاه کن، آدمهایش را، نگاه کن ببین چقدر آدم بدبخت تو این شهرهست،فقیر، یتیم و... اگه واقعا خدایی وجود داره یعنی واقعا این آدمها خدایی دارن چرا به دادشون نمی رسه؟ چرا اونا رو از بدبختی نجات نمی ده، مگه دوستشون نداره؟ ...
بحث آنها مدتی ادامه یافت ولی مرد هر کار کرد تا سلمانی را قانع کند نشد که نشد...مرد بعد از اصلاح موهایش از مغازه خارج شد ولی هنوز هم ذهنش مشغول همان مسئله بود این که چرا نمی تواند یک دلیل برای سلمانی بیاورد و قانعش کند،در همین افکار بود که ناگهان مرد فقیروژولیده ای که موهایش کثیف و بلند بود توجهش را جلب کرد ، ناگاه جرقه ای در ذهنش زده شد ،آری یک دلیل منطقی؛ یک دلیل منطقی برای سلمانی کله شق.
دوان دوان به مغازه سلمانی بازگشت؛ نزد سلمانی رفت و گفت : من اعتقاد دارم مغازه ای به نام سلمانی وجود ندارد و کسی به اسم سلمانی( کسی که موها را کوتاه می کند) وجود ندارد.
سلمانی با تعجب پرسید: اتفاقی افتاده، چرا این حرفارو می زنی؟
مرد:چند دقیقه پیش که از مغازه رفتم بیرون مرد ژولیده ای با موهای بلند توجهم را به خودش جلب کرد. ببینم پس با این وجود سلمانی ها هم وجود ندارند. خوب اگه وجود دارند چرا موهای آن مرد بلند بود؟
سلمانی با پوزخند گفت: خوب آن مرد اگر به ما مراجعه کند موهایش را کوتاه می کنیم ، مراجعه نکرده موهایش بلند شده ، این یک چیز عادی است.
مرد: من فقط برگشتم تا با گفتن این موضوع به شما ثابت کنم که خدا وجود دارد. همانطور که اگر آن مرد ژولیده به مغازه ی شما مراجعه کند موهایش کوتاه می شود واز شلختگی در می آید پس می توانیم نتیجه بگیریم که خدا وجود دارد فقط باید به او« رجوع » کنیم.
سينه از أتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در اين خانه که ويرانه بسوخت
ــ..تجلی قدر..ــ
.....
ـ دوباره ماه رمضان آمد و شب احیا
با اون همه عظمتش امیدوارم که همه ما
بتونیم به خوبی ازش استفاده کنیم.


حالا میخوام دوباره اومدن ماه مهر رو به بچه های محصل تبریک بگم
و از خدا خواستم هر کی که ندیده اون رو از نزدیک حتما بتونه بره یه بار هم شده اونو ببینه
واقعا زیباست.................




